متن زیر مصاحبه ای است که در باب تشریح اندیشه ها و افکار مکتب تفکیک با

حضرت آیت الله سید جعفر سیدان (دامت برکاته)

به عمل آمده است. متن کامل این مصاحبه در پایگاه اطلاع رسانی حضرت آیت الله سیدان به آدرس: www.seyyedan.com موجود می باشد.

 

سؤال: مكتب تفكيك را توضيح داده و روش صحيح را براى فهم معارف حقّه چه روشى مى‏دانيد؟

جواب: بسم اللَّه الرحمن الرحيم مقصود از مكتب تفكيك جدا سازى گفته‏هاى بشرى از معارف وحيانى و حفظ خلوص معارف و شناختهاى اعتقادى مكتب اهل بيت، به دور از آميختگى با نحله‏ها و مكتبهاى فلسفى و عرفانى بشرى است. عموم فقهاء اماميه بر استقلال و غناى معارف وحيانى اعتقاد داشته و تفكيك اين حقايق را از افكار بشرى (فلسفى و عرفانى) ضرورى مى‏دانند بدين جهت از اين ديدگاه به نام (نظريّه تفكيك) نام برده شده است. اين مكتب، مكتب جديدى نيست. اين مكتب داراى واقعيتى است تاريخى كه سابقه آن به صدر اسلام بلكه به بعثت رسول مكرم اسلام مى‏رسد و مبناى سلوك عموم فقهاء و علماء اماميه است. آرى تاريخ اين مكتب تاريخ بعثت رسول مكرّم اسلام است، زيرا پيامبر گرامى اسلام افكار پيشين فلاسفه و عرفاء را كه سابقه چند صد ساله دارند تكرار ننموده و حقايق ديگرى بيان داشته‏اند و مسائلى كه آورده‏اند تنها در مورد حلال و حرام و طهارت و نجاست و بيان معاملات صحيح و باطل و دستوراتى براى زندگى (كه البته آنها هم از أهميّت بسيار برخوردار است) نبوده است بلكه مهمترين مسأله انبياء و پيامبر گرامى اسلام تكامل بخشيدن بعقول و رشد ارواح و نفوس انسانى ومعارف الهيه است، آرى اسلام عزيز اين آخرين مكتب وحى عاليترين حقايق را در مسأله خداشناسى و صفات حضرت حق و لقاء اللَّه و معرفت ربوبى و مسائل مربوط به جهان، به بشريّت عرضه داشته است، و در مباحث حدوث و قدم و جبر و تفويض و اختيار، قضاء و قدر، دعا و نيايش، حقيقت انسان و عقل و زندگى و عوالم قبل از اين عالم و بعد از اين عالم مطالب مهمه‏اى را ابلاغ و تبيين نموده است و از واضحات است كه فقهاء اماميه عموماً با تكيه به اين بيانات وحيانى، و با توجه به اينكه اصل اثبات خداوند متعال و رسالت نبى مكرم اسلام با تعقّل روشن اثبات گرديده است مطالب مهمه اعتقادى را تعقيب نموده و به آنها متعهد مى‏باشند.

بنابراين قسمت اول سؤال كه «مكتب تفكيك چيست» در حدّ لازم توضيح داده شد.

قسمت دوم سؤال:

مطلب ديگرى كه در سؤال مطرح شد اين است كه روش صحيح در فهم معارف حقّه چه روشى است؟

در اين مورد گوئيم: با توجه به اينكه اساس حركت صحيح، حركت عقلانى است و آنچه سند و حجّت براى انسانها است همان درك روشن و خردمندانه است و عقل است كه ابزار مختلف مناسب با كشف حقايق را بكار مى‏گيرد و حقايق را كشف مى‏كند. آرى راه و روش صحيح همان است كه از نيروى نورانى عقل استفاده شود و آنهائيكه با راهنمائى عقل به حقانيّت وحى رسيده‏اند و وحى را بحكم عقل منبع وسيع و بى خطا و تبيين كننده حقايق مى‏دانند (1) بديهى و روشن است كه روش صحيح براى آنان در درك معارف حقّه، تعقّل و تفكّر در وحى و با چراغ عقل از اين منبع وسيع و بى مانند استفاده كردن است.

سؤال: گاهى گفته مى‏شود با اينكه وحى را بحكم عقل پذيرفته و به آن رسيده‏ايم چگونه مى‏شود كه براى كشف معارف، عقل را ناديده گرفته و آنچه بوسيله عقل حجت شده است ميزان و ملاك قرار گيرد و عقل خود كنار زده شده و از حجّيت ساقط گردد و فقط وحى تكيه كار معارف حقه باشد.

جواب: در پاسخ سؤال اول مطالبى تذكّر داده شد كه موردى براى اين سئوال باقى نمى‏گذارد با اين حال براى روشن شدن جواب، مطالب زير يادآورى مى‏شود.

1 ـ بديهى است مطالبى كه عقل به روشنى آنها را مى‏فهمد و مورد قبول عموم عقلا است مسائلى محدود و انگشت شمار است و بسيارى از مسائل از شعاع نور عقل عموم عقلا بدور است و آنچه براى عموم عقلا روشن و از مدركات أوليّه عقل است (مانند اينكه معلول بدون علت ممكن نيست و اجتماع ضدّين و اجتماع نقيضين محال است و دور و تسلسل باطل است و محيط اكبر از محاط است و مجموعه‏اى منظّم و هدف دار و حساب شده نشان دهنده علم و شعور است) تغيير ناپذير و هرگز اين مطالب از وحى گرفته نمى‏شود بلكه وحى به اين مطالب روشن عقلانى ثابت شده و متكى است و هيچگاه چنين درك روشن عقلانى كنار زده نمى‏شود. و نيز آنچه بر اساس اين حقايق روشن متكى است مورد قبول است.

2 ـ بديهى است كه عقل خطا نمى‏كند و اگر عقل كه ميزان درك مطالب است خطا كند ميزانى براى شناخت صحيح از ناصحيح و حق از باطل نخواهيم داشت و هرگز مطلبى به ثبوت نخواهد رسيد، ولى عاقل بخاطر علل مختلف مانند نرسيدن بمقدمات لازمه در درك مطالب و يا غلبه خواسته‏ها و هواهاى گوناگون نفسانى و يا عدم دقّت و أمثال آن اشتباه مى‏كند و از اين جهت است كه مى‏بينيم بزرگان از عقلاء در اكثر مسائل مهمه معارفى با يكديگر اختلاف دارند، اختلافى بين نفى و اثبات و بسيار شگفت‏انگيز!

3 ـ هر كجا كه مطالب منتسب به وحى با مدركات أوّليه و قطعيّه عقل مخالف باشد، وحيانى بودن آن مردود، و در صورت قطعيّت سند توجيه خواهد شد، گرچه چنين چيزى در مدارك وحيانى نيست، مگر آنكه قبل از هر توجيهى، وحى خود آن را توجيه نموده و حقيقت را روشن ساخته است. (2)

بنا بر اين هرگز عقل كنار زده نمى‏شود بلكه در مواردى كه عقل دسترسى به آن ندارد از قبيل مسائل مربوط به معاد و عوالم بعد از اين عالم و عوالم قبل از اين عالم و مانند آن از وحى استفاده مى‏كند. و چون در مسائل اختلافى بين عقلاء مطلب از بداهت برخوردار نيست و الّا اختلاف نمى‏شد، وحى كه به حكم روشن عقل پذيرفته شده است مرجع و حجّت خواهد بود و بايد متوجّه بود كه در بسيارى‏از موارد هم مدارك وحيانى تعليم دهنده است و مراجعين به مدارك وحيانى متعلّم من ذى علم مى‏باشند.

از آنچه گفته شد بخوبى مى‏يابيم كه با توجّه به محدود بودن شعاع عقل عموم عقلاء (به تصديق همه عقلاء) و با توجّه به خطا كارى عاقل بحكم اختلاف فراوان در مطالب مهمّه و گرنه اختلاف در آنها نمى‏شد و با توجّه به پذيرفتن وحى به عنوان منبع وسيع و بدون خطا در تبيين حقايق، روش صحيح براى كسب معارف همان تعقّل در وحى و استفاده از مكتب وحى بحكم عقل مى‏باشد و عقل نيز در جايگاه ارزنده خود مستقر و ارزش خود را دارا است.

تذكر مهم

خطرى كه در رعايت نكردن اين روش حتى علاقه‏مندان به مكتب وحى را تهديد مى‏كند اين است كه اگر از روش تعقّل در وحى (آنچه وحى بودنش مستند و دلالتش روشن است) استفاده نشود چه بسا مطالب و مبانى نادرستى در نفوس افرادى كه در جستجوى رسيدن به معارف و حقايق مى‏باشند، رسوخ كند و هنگامى كه به وحى مى‏رسند و وحى را با آن موافق نمى‏بينند به توجيه وحى گرفتار شده تا آنجا كه ضد وحى را مستند به وحى نموده و مستفاد از وحى مى‏دانند و از آنچه به آن دل بسته‏اند نمى‏توانند خود را آزاد نمايند و به ندرت افرادى اين چنين متنبّه و مستبصر مى‏شوند، بعنوان مثال يكى دو نمونه‏اى از ده‏ها مورد از مباحث توحيد و معاد يادآورى مى‏شود.

در مسأله توحيد

كار به آنجا مى‏رسد كه در كتاب ممّد الهمم در شرح فصوص الحكم تأليف يكى از معاريف فعلى فلسفه و عرفان (3) در ص 514 در ترجمه مطلب ابن عربى در فصّ هارونى چنين مى‏نگارد:

«موسى بواقع و نفس الامر و به امر توحيد اعلم از هارون بود. چه اينكه مى‏دانست اصحاب عجل چه كسى را پرستش مى‏كردند. زيرا او عالم بود كه خداوند حكم فرموده كه جز او پرستش نشود و آنچه را حكم فرمود غير آن نخواهد شد پس جميع عبادتها عبادت حق تعالى است و لكن «اى بسا كس را كه صورت راه زد» بنا بر اين عتاب موسى برادرش هارون را از اين جهت بود كه هارون انكار عبادت عجل مى‏نمود و قلب او چون موسى اتساع نداشت. چه اينكه عارف حق را در هر چيز مى‏بيند بلكه او را عين هر چيز مى‏بيند (غرض شيخ در اين گونه مسائل در فصوص و فتوحات و ديگر زُبر و رسائل‏اش بيان اسرار ولايت و باطن است براى كسانى كه اهل سرّند. هر چند به حسب نبوت تشريع مقرّ است كه بايد توده مردم را از عبادت اصنام بازداشت. چنانكه انبياء عبادت اصنام را انكار مى‏فرمودند.)»

توجّه داريد كه از مطالب قطعى قرآن و مكتب وحى كه همه انبياء بر آن اصرار داشته‏اند نفى جدّى شرك است و در خصوص پرستش گوساله سامرى عبارات شديد قرآن كريم در برخورد با گوساله پرستان تا آنجا است كه توبه آنان به كشتن يكديگر اعلام مى‏شود و حضرت موسى «على نبينا و آله و عليه السلام» غضبناك شده در حدّى كه با حضرت هارون برخورد ناراحت كننده‏اى دارد.

آنگاه در عبارت مذكور مى‏گويد كه ناراحتى حضرت موسى «على نبينا و آله و عليه‏السلام» براى منع نمودن هارون از عبادت عجل بوده است و به علاوه امضاى مطلب ابن عربى در بين الهلالين نوشته است كه منع انبياء از پرستش بُتها براى توده مردم بوده است نه اهل سّر و ولايت و باطن و شگفت‏انگيز است تناقض هائيكه در اين عبارات وجود دارد.

اگر اين چنين است كه حق عين همه چيز است پس حضرت موسى و حضرت هارون يكى مى‏باشند و عتاب كردن يكى ديگر را چه معنى دارد، چه اينكه ديگرى در كار نيست اعاذنا اللَّه من هذه الزلاّت.

توجّه مى‏فرمائيد كه سر تا سر قرآن كريم با جدّيت تمام و قاطعيت توجيه‏ناپذير نفى بت پرستى كرده و در خصوص گوساله پرستى نيز چگونه بشدت مبارزه كرده است (4) ولكن بخاطر شكل گرفتن نفس با مبانى فكرى خود (فلسفى و عرفانى) مى‏گويد كه عبادت هر چيز عبادت خدا است و انبياء توده مردم را از بت پرستى نهى نموده‏اند. در همين بحث توحيد آخوند ملا صدرا چنين مى‏گويد: «عندما طلعت شمس الحقيقة و سطع نورها النافذ فى أقطار الممكنات المنبسط على هيا كل الماهيّات، ظهر وانكشف أنّ كلّما يقع عليه اسم الوجود، ليس الا شاناً من شئون الواحد القيّوم و لمعة من لمعات نورالانوار فما وضعناه اولاً بحسب النظر الجليل من أنّ فى الوجود علة و معلولاً أدّى بنا أخيراً من جهة السلوك العلمى و النسك العقلى الى أن المسمّى بالعلّة هو الاصل و المعلول شأن من شئونه و طور من أطواره و رجعت العلية و الافاضة الى تطور المبدء الاول باطواره و تجليه بانحاء ظهوراته». (5)

و امّا در مسأله معاد

يكى از موارد در مسأله معاد اين است كه آخوند ملاصدرا در اسفار اصرار دارد بر اينكه عذاب براى خالدين در جهنم عذب و گوارا مى‏گردد، و چون مبانى و افكار ساخته و پرداخته ايشان و امثال ايشان در نفوسشان رسوخ كرده و براى خود مبنائى أخذ كرده‏اند و بر اثر شبهاتى به مطالبى انس گرفته‏اند، با اينكه مسأله عذاب و رنج‏و گرفتارى شديد و شكنجه‏هاى گوناگون براى خالدين در نار (معاندين با حضرت حق) از قطعيات قرآن و حديث است.

با اين حال گفته‏اند كه خالدين در جهنم از آتش و ديگر وسيله‏هاى گرفتارى در دوزخ نه تنها رنج نمى‏برند بلكه بسيار خوش و خوشنود و در لذت كامل بسر مى‏برند.

آرى با اينكه قرآن كريم مى‏فرمايد:

«خالِدينَ فِيهَا لا يُخَفَّفُ عَنْهُمُ العَذابُ وَلا هُمْ يُنْظَروُنَ» (6)

و مى‏فرمايد: «وَما هُمْ بِخارِجِينَ مِنَ النَّارِ» (7)

و مى‏فرمايد: «يُرِيدُونَ أَنْ يَخْرُجُوا مِنَ النَّارِ وَ ما هُمْ بِخارِجِينَ مِنْها وَ لَهُمْ عَذابٌ مُقِيْمٌ» (8)

و مى‏فرمايد: «اِنَّ الَّذِيْنَ كَفَرُوا بِآياتِنا سَوْفَ نُصْلِيهِمْ نارَاً كُلَّما نَضِجَتْ جُلُودُهُمْ بَدلّْنا جُلُودَاً غَيْرَها لِيَذُوقُوا العَذابَ» (9)

و نيز در دهها آيه ديگر خلود در نار و گرفتارى و رنج را اعلام مى دارد. با اين همه ملا صدرا در أدله خود بعنوان تأييد مطلب، از ابن عربى نقل مى‏كند:

«فهم يتلذذون بما هم فيه من نار و زمهرير و مافيها من لدغ الحيّات والعقارب كما يَلْتَذُّ أهل الجنّة بالظلال والنور ولثْم الحسان من الحور» (10)

و چون منتقل نشده‏اند كه مخالفت با حقيقتى لا يتناهى و عظمت بى حدّ حضرت حق و عناد به اختيار با مالك مطلق و قدرت و جلالت نا محدود عذاب نامحدود را مستحق مى‏گردد و از آيه شريفه «وَ لَو رُدُّوا لَعادُوا لِما نُهُوا عَنْهُ» (11) و جمله شريفه حضرت سجاد عليه السلام «و لقد كان يستحق فى اوّل ما همَّ بعصيانك كلَّ ما أعددت لجميع خلقك من عقوبتك» (12) غفلت نموده‏اند.

و بخاطر شبهه كاملاً مردود (القسر لا يدوم) و امثال آن كه در مباحث مربوطه به تفصيل بررسى و ابطال شده است به چنين مطلب ناصحيحى قائل شده‏اند.

كه طينت خالدين در نار عوض مى‏شود و با دوزخ مناسب، بلكه اينان از ابتداء براى همين خلق شده‏اند و خداوند اين چنين خواسته است و گفته‏اند همين است معناى «وَلَقَدْ ذَرَأْنَا لِجَهَنَّمَ كَثِيرَاً مِنَ الِجنِّ وَالإِنْسِ» (13) و لام «لجهنم» را لام غرض بمعناى حقيقى گرفته‏اند و از اينكه اين لام لاى عاقبت است بمانند «فَالْتَقَطَهُ آلُ فِرْعَوْنَ لِيَكُونَ لَهُمُ عَدُوَّاً وَ حَزَنَاً» (14) فراموش كرده‏اند تا آنجا كه «وَ حِيْلَ بَيْنَهُمْ وَ بَيْنَ ما يَشْتَهُونَ» (15) را معنى كرده كه در دوزخ به اصل اوليه خود بر مى‏گردند و در اين دوران كه عذاب نداشته‏اند بين آنها و آنچه اقتضاء اساس خلقت آنهاست فاصله افتاده است.

در هر حال مقصود تذكر به اين خطر مهم است كه وقتى انسان با پذيرش وحى از تعقّل در وحى غفلت مى‏كند، و از ابتدا با افكار خود و افكار بشرى در جستجوى معارف قرار مى‏گيرد، در نتيجه نفس انسان با مطالبى شكل مى‏گيرد كه در برخورد با نصوص وحى اين چنين به توجيه و تأويل بر ضد اصول وحى اصرار مى‏ورزد (16) اعاذنا اللَّه من هذه الزلات.